|
الهی ! ای مهیمن اکرم ! ای مفضل ارحم ! ای محتجب به جلال و متجلی به کرم ! قسام پیش از لوح و قلم! نماینده ی سور هدی پس از هزاران ماتم ! بادا که باز رهم روزی از زحمت حوا و آدم ! آزاد شوم از بند وجود و عدم ! از دل بیرون کنم این حسرت و آن دم با دوست برآسایم یک دم . در مجلس انس قدح شادی بر دست نهاده دمادم تا کی اندر صفت و خلقت آدم تا کی جدل اندر حدث و قدمت عالم تاکی تو زنی راه برین پرده و تاکی بیزار نخواهی شدن از عالم و آدم کشف الاسرار / ج ۳ / ص ۱۵۷ + نوشته شده در توسط ناديه |
بسم الله الحنان المنان آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه ی غیبش دوا کنند چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست آن به که کار خود به عنایت رها کنند بی معرفت مباش که در من یزید عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند بگذر به کوی میکده تا زمره ی حضور اوقات خود زبهر تو صرف دعا کنند پیراهنی که آید ازو بوی یوسفم ترسم برادران غیورش قبا کنند حالی درون پرده بسی فتنه می رود تا آن زمان که پرده بر انفد چه ها کنند گر سنگ ازین حدیث بنالد عجب مدار صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند می خر که صد گناه ز اغیار در حجاب بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند پنهان زحاسدان به خودم خوان که منعمان خیر نهان برای رضای خدا کنند ... + نوشته شده در توسط ناديه |
|
| ||||||